مقدمه

انسان به عنوان خلیفه و نماینده خدا بر روی زمین ، سرشار از استعداد ، توانایی است این انسان قادر است كائنات را به اراده خود دراورد و در جهت ساختن و اصلاح جامعه ای پویا و موفق به كار گیرد ، اما انسانی با این خصوصیات و توانایی ذاتی فقط از 10% ظرفیت ذهنی خود بهره میبرد و 90%ان به شكل انرژی و توان نهفته باقی می ماند و بتدریج قابلیت و توانایی خود را از دست میدهد

در یك بررسی بعمل امده 95% كودكان 4 ساله از نیروی خلاقیت قابل توحهی برخوردار  بودند ، دربررسی مجدد همین كودكان در 7 سالگی ، روشن گردید  كه فقط 4% انها قادر بوده اند خلاقیت چشم گیر خود در سن 4 سالگی را حفظ كنند و بقیه نه تنها پیشرفتی در افزایش قوه خلاقه خود نداشتند بلكه توان حفظ همان سطح را نیز از دست داده بودند.

اما به راستی چه اتفاقی میافتد كه اینگونه قدرت خلاقیت از كودكان سلب می گردد؟

كودكان همانند پرنده ای كه تازه بال دراورده است همیشه در تكاپو و جست و خیز هستند وهمواره سئوالهای جدیدی به ذهن انها خطور می كند.اما اكثر والدین ،معلمین مدارس ابتدایی و مهد كودك ها به علت عدم برخورداری از دانش و اگاهی كافی و به علت اشنا نبودن با علم پرورش فكرو اندیشه ، قادر به پاسخگویی دقیق ،روشن و علمی به سئوالات كودكان نیستند و چون چنین توانایی را ندارند معمولا طفره رفته و در مقابل سئوالات مكرر انها برخوردهای غیر منطقی و خشن انجام میدهند تا جایی كه بتدریج ترس و تردید به وجود كودك رخنه كرده و برای پیشگیری از برخوردهای ناشایست بزرگان تصمیم به مطرح نكردن پرسش های خود می گیرند .  این امر به اسایشش و راحتی بزرگترها و سرزنش نشدن كودكان خواهد انجامید اما از سوی دیگر خلاقیت و ابتكار كودكان را همچون غنچه ای نشكفته  به پژمردگی و نیستی هدایت خواهد كرد.

همین كودك در سنین نوجوانی و جوانی حامل تفكر دوران كودكی در ضمیر ناخوداگاه خود بوده و به صورت شرطی در برابر هر تغیر به جای پرسش و یافتن علت و اثرات ان ،واكنشی منفی از خود نشان داده و از ترس اشتباه یا تمسخر دیگران از بروز هر اندیشه و تفكر جدید ویا انجام هر كار نو اجتناب خواهد كرد .

چنین جوانی به جای تكیه بر توان خود و به جای باور انرژی و استعدادی كه توسط خداوند در وجودش به ودیعه نهاده شده است همواره دنبال تكیه گاهی از بیرون است ، این كودك دیگر نخواهد توانست خلیفه خدا بر روی زمین باشد ،دیگرقادر  نخواهد بود از هر انچه كه در پیرامون اوست در جهت توفیق وحل مشكلاتش بهره ببرد ، او انسان ضعیف النفس و عاجزی خواهد بود كه همواره طریق اسایش و راه از قبل پیموده شده را برای اجتناب از خطر انتخاب خواهد كرد و بدنبال خلق اندیشه و راهی جدید نخواهد بود.

تعاریف:

خلاقیت creativity

به کارگیری توانایی های ذهنی برای بوجود اوردن اندیشه ، فکر و مفهوم جدید.

خلاقیت مخصوص انسانی خاص نیست  همه قادرند در هر سطحی از علم ، شرایط اجتماعی و اقتصادی از توان خلاقهی خویش بهره ببرند.

خلاقیت گوهر درخشان و گرانیهایی است که با انسان زاده می شود و همواره با جوهر او متصل  است و همیشه همراه انسان است.

نواوری innovation

به کارگیری ایده ، اندیشه و فکر جدید ناشی از خلاقیت می باشد. در حقیقیت فرایندی است که مفهوم جدید یا اندیشه و ایده تازه تولید شده بوسیله ی خلاقیت را به عمل تبدیل می کند.

مشخصات افراد دارای سطح بالایی از خلاقیت :

افراد خلاق دارای یک سری از ویژگیهایی هستند که این ویژگیها را می توان با درجات متفاوت در تمام اقراد جامعه پیاده کرد. خلاقیت در اثر رخوت و کم کاری را کد و کسل می گردد ولی هیچگاه از بین نمی رود ،بنابراین باید سعی شود این ویژگیها پرورش داده شوند تا خلاقیت دچار رکود نگردد.

1- سلامت فکر و روان:

افراد خلاق افرادی هستند که از سلامت روانی برخوردارند. این افراد قادرند فکر، اندیشه و حرف های تازه را پشت سر هم مطرح کنند بدون اینکه دچار رکود گردند.

بهره مندی از ذهنی سالم ، باز و گشوده این امکان را برای قوة خلاقه فراهم می کند تا از انچه می خواهد تصویر روشنی بیافریند و بلاخره عملی منشا موفقیت و پیروزی است که در ورای ان اندیشه ای سالم نهفته باشد، همانگونه که ورزش عضلات را قوی تر و سالم تر می کند تفکر ، مطالعه کتاب های خوب و مفید و نگارش تجارب ، افکار و منش ها نیز باعث تقویت و سالن تر شدن روان و ذهن گردیده و نهایتاً موجب باروری و شكوفایی خلاقیت میگردند.

2- انعطاف پذیری:

یعنی توانایی کنار گذاشتن چار چوب های ذهنی گذشته و توانایی دیدن اندیشه های جدید و بررسی افکار نو و پذیرش مناسب ترین و کار امد ترین باورها. با دو سؤال از خود می توانیم  به میزان انعطاف پذیری مان در زندگی خصوصی و اجتماعی پی ببریم :

الف- چه مقدار به اشتباهات و قصور خود در مقابل دیگران اعتراف می کنیم؟

ب- چه مقدار در مقابل انچه نمی دانیم اعتراف کرده و کلمه ی نمی دانم را بر زبان جاری می کنیم؟ تکرار در اعتراف به موقع به اشتباهات و اقرار صادقانه به انچه نمی دانیم باعث می شود این خصوصیت خوب به یک رفتار طبیعی و عادت مقبول تبدیل گردیده و این توانایی را بدهد تا در چارچوب های ذهنی باطل را فرو بریزد. هر اندازه خلاقیت و نواوری بیشتر باشد به همان اندازه انعطاف پذیری بیشتر شده و وقت کمتری به حراست و دفاع از افکار غلط گذشته صرف خواهد شد.

3-ابتکار:

یعنی به پشتوانه اندیشه سالم، ذهنی پویا و منعطف در هر زمان بتوان پیشنهاد تازه ای را یافته و ارائه داد، ارائه پیشنهاد جدید خود نوعی از خلاقیت و نو اوری است. انسانهای خلاق چشمه ی جوشانی از پیشنهادهای سازنده و مفید هستند.

4-ترجیح دادن پیچیدگی نسبت به سادگی:

افرادی که خلاقیت نداشته و تمایلی به بروز چنین امری را ازخود نشان نمی دهند هرگز سراغ سختیها نرفته و همواره درجستجوی راهها ی بی دغدغه و اسان  هستند بطوریکه معمولاًراه های پیموده شده را انتخاب می نمایند و علاقه ای به خطر کردن و پذیرش وظایف سنگین را ندارند. این افراد خواهان سایبان امنیتی ساخته شده به دست دیگران هستند در حالیکه افراد خلاق و مبتکر همواره در تلاش و تکاپو بوده وبه هر کور سوئی رضایت نداده و در جستجوی منشا نور می باشند.

بنابراین پیچیدگی ها را انتخاب کرده و بدنبال یافتن راه حلی ساده برای انها هستند. ولی افرادی که تمایل به خلاقیت ندارند به جای پرداختن به ریشه ع خود رابا برگ ها و شاخه ها سرگرم کرده و با رفتن به سراغ مسائل ساده خود را قانع و ارضا، می کنند.

5- استقلال رای و داوری:

افراد خلاق بر خلاف افرادی که تمایلی به خلاقیت ندارند انسانهایی پیرو و دنباله رو نبوده ،و به دنبال تکیه گاهی درعالم بیرون نیستند تا به او چنگ بزنند ، بلکه این افراد صاحب فکر ، اندیشه ، سبک و روشی خاص هستند. انها همواره مطیع بی چون و چرای مسئول بالاتر و افراد با نفوذ نبوده از جمع پیروی نمی کنند بلکه بر اساس اعتقادات و الگوی ذهنی خود و بر اساس منطق حاکم بر اموراز استقلال رای و قضاوت بر خوردارند.

6- تمرکز نیروی ذهنی بر والاترین هدفی که دارند

افراد خلاق همیشه ودر هر شرایطی ذهن و نیروی خود را بریک موضوع ویژه متمرکز می کنند وبه دنبال دستیابی به هدفی والا و بلند مرتبه هستند و با این عمل برقله رستگاری و موفقیتتکیه می زنند همانند متمرکز شدن نور توسط ذره بین در یک نقطه و یا تمرکز لیزر در یک نقطه که حتی در فولاد هم نفوذ می کند. اما انسانهایی که از خلاقیت کمتر برخوردارند اهداف و مسئولیتهای متعددی را بر می گزیند و در هیچ زمینه ای بطور کامل توفیق حاصل نمی کنند.

شاید با اندک تفکر مثالهایی ازمدیران و مسئولین در محیط اطراف خود بیابیم که با قبول چندین مسئولیت و عدم توانایی در تمرکز روی یک نقطه مدیر موفقی نبوده اند ویا بالعکس. باید بدانیم که دستیابی به اهداف همواره در فضای ذهنی روشن و متمرکز و باایستادگی و پشتکار میسر می گردد.

چگونه خلاقیت خفته را بیدار سازیم:

با علم واعتقاد به انچه که در پی می اید، با عمل به انها  و با مداومت در انجام، هر انسانی حتی با نازل ترین درجة خلاقیت قادر است جرقة مقدس را شعله ور ساخته وخلاقیت خفته را پیدا سازد.

1- قبول وجود ذخیره بی کران خلاقیت در درون انسان

باید پذیرفت و باور داشت که این گوهر نفیس و گران بها در وجود همة ما از ابتدای خلقت تعبیه گردیده ، چرا که خداوند ما را نمایندگان خود در روی زمین نامیده است. این فلسفه و این ایمان منشا بیداری اندیشه، فکر و پیدایش خلاقیت است.

2-شکستن مرز بندی کلیشه ای :

برای جلا دادن و غبارروبی گنجینة بیکران هوش، حکمت و خلاقیت، باید از دایره ای که ما را احاطه کرده است خارج شد، باید مرز بندی های کلیشه ای و تجویز شده را شکست  وپا به دنیای بیرون نهاد و اغز بیرون به خزانة عظیمی که خداوند در وجود خلیفظ خود نهاده است نگریست و از ان نهایت بهره را جست.

3- انجام کارهای جدید و مداومت در انها :

باید همواره در فکر خلق ایده های جدید و تراوش اندیشه های نو بود نباید با قانع شدن به انچه هست در جا زد و موجبات رکودو افسردگی را فراهم ساخت. باید همواره در انجام کارهای نو ظهور و جدید پیش قدم بوده و مداومت کرد.

4-تلاش در جهت ارتقای دانش و مهارت:

بروز و ظهور خلاقیت نیازمند امادگی است و این امادگی در سایه ممارست، تمرین و افزایش اگاهی  و مهارت میسر می سازد. هر چه دامنه علم ، دانش و مهارت گسترده تر باشد احتمال بروز خلاقیت ، ابتکار و نواوری نیز افزایش پیدا می کند بنابراین هر روز با مطالعه ، تحقیق ، کار وتلاش باید موقعیتی را فراهم اورد تا بیشترین بهره از قوه خلاقه برده شود.

5- ارامش فکر و مثبت اندیشی:

مثبت اندیشی و ارامش زمینه ساز رشد و شكوفایی خلاقیت انسانهاست، به طوری که ارامش و مثبت نگری زمینه فعالیت نیمکره چپ مغز که مسئول کار کرد منطقی ، اگاهانه و تجزیه و تحلیل است فراهم تر می کند، درحالیكه استرس ، منفی اندیشی و منفی نگری ، ترس؛ دودلی و اضطراب نیمکره چپ را از کار انداخته و زمینه فعالیت نیمکره راست مغز را که مسئول احساسات و هیجانات می باشد مهیا می کند.

نوشته: دكتر جعفرصادق تبریزی

www.mudir.mihanblog.com